بهش گفتم منو چقدر دوست داری؟
گفت: اندازه جوهر خودکارم.
گفتم خیلی نامردیه. آخه جوهر خودکارت که یه روز تموم میشه.
یه لبخندی زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره![]()
![]()
![]()
![]()
پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:41 ق.ظ
1- یه پسر خوب پسریه كه هیچ وقت بوى عرق نده.. هرگز
2- یه پسر خوب وقتی تو خیابون راه می ره به دخترا با ولع نگاه نمى كنه
3- یه پسر خوب نمی گه دخترایى كه زیاد آرایش مى كنن به درد نمی خورن اون وقت خودش بره با یه دلقك سیرك دوست بشه
4- یه پسر خوب تو تاكسى لم نمى ده رو دختر بقل دستیش
5- یه پسر خوب فیلمهای اونجوری نمی بینه و اگر دید به دوست دخترش نمیده تا اونم نگاه كنه
6- یه پسر خوب به بهونه ى زود تر رسیدن دوست دخترشو نمى بره تو آسانسور اگر هم برد واى نمى سه تا همه برن بعد خودش با دوست دخترش تنهایى سوارشه
7- یه پسر خوب شماره مبایلشو نمینویسه رو كیوسك تلفن تا دخترا بهش زنگ بزنن
8- یه پسر خوب واسه دختر همسایه از پنجره بوس پرت نمى كنه
9- یه پسر خوب با آیدى دختر با پسرا چت نمى كنه اگه هم كرد مسائلى كه ازش سر در نمى یاره!!!!!! رو باهاشون مطرح نمى كنه
10- یه پسر خوب دوست دخترشو خر نمى كنه اگه هم موفق شد ولش نمى كنه بره یه بنده خداى دیگه رو بد بخت كنه
11- یه پسر خوب اگه مشکل روحی و روانی داره و صد نفر دودرش کردن دوباره دنبال دوستی نمیره که انتقامش رو بخواد از یکی دیگه بگیره
12- یه پسر خوب نقطه قوتش عقلشه نه چشماش
13- یه پسر خوب اون قد به موهاش ژل نمى زنه كه دنیا رو باد ببره فكلش بهم نخوره
14- یه پسر خوب واسه جلب توجه دخترا پشتك و وارو نمى زنه
15- یه پسر خوب اگه یه روز متلك نگه زبونش میخ در نمى یاره
16- یه پسر خوب اصلاوجودنداره!!!


پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:40 ق.ظ
یه روز عشق و فضولی و حسادت و دیونگی با هم قایم موشک بازی می کردن
بعد فضولی حسادت رو پیدا می کنه حسادت از روی حسودیش به دیونگی میگه
عشق پشت گل سرخ قایم شده دیونگی خاری رو بر می داره و به طرف عشق
پرتاب میکنه و عشق برای همیشه کور میشه دیونگی قول میده تا اخر عمرش
پیش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول میده جای چشم های عشق باشه
برای همینه هرکی عاشق میشه دیونست
پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:30 ق.ظ
بهش گفتم منو چقدر دوست داری؟
گفت: اندازه جوهر خودکارم.
گفتم خیلی نامردیه. آخه جوهر خودکارت که یه روز تموم میشه.
یه لبخندی زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره![]()
![]()
![]()
![]()
پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:25 ق.ظ
از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمان ابری بود ، شاخه های خشکیده زمزمه او را می کردن وانتظار او را می کشیدند ، قطره های آب نم نم آسمان را ترک می کردن و به زمین تبعید می شدند . همه چیز این روزها در انتظار می گذشت ، انتظاری که چند ثانیه بیش به ظهور موعودش نمانده بود . اما خورشید کم کم از پشت دیوار ابری بیرون آمد. امروز صبح با طلوع دوباره خورشید تاریکی ها از بین رفت ومی شد فکر کرد که فرصتی مجدد برای زندگی و جبران دیروز هست. آنگاه بود که کائنات لبخند شادی سردادند. آخر چند روزی بود که پشت دیوار ابری نشته بود . خورشید از خود می پرسید که اگر او نباشد آیا کسی دل تنگ او می شود ؟ برای همین دیواری از ابر برای خود ساخت که پشت آن پنهان شود ، خورشید فکر می کرد که دیگر برای کائنات عادی شده برای همین نیاز به تحول داشت نیاز به اعلام وجود... با درخت کهنسال مشورت کرد، درخت به او گفت : اگر خورشید نباشد هیچ کس نیست . اما او باورنداشت و می خواست ایمان پیدا کند روزی که پنهان شد ، گلها دیگر نخندیدن ، آن روز رودخانه مسیر خود راگم کرد در نبود اوهمه چیز بوی کهنگی می داد . همه پیش درخت پیر رفتن ، او به آنها مژده ی ظهور می داد و می گفت روزی او خواهد آمد . چند روز گذشت اما هیچکس به این وعض عادت نکرد همه در سکوت مطلق انتظار او را می کشیدند . در تمام این مدت این تاریکی و سایه ها بودند که پایکوبی می کردند ، پادشاه تاریکی ها داشت دنیا رافتح می کرد ، که صدای زمین هم در آمد روبه آسمان کرد و گفت : ما به تونیاز داریم. در نبود تو درختان دیگر دست های یک دیگر را نمی گیرند ،در نبود تو رود خانه از مسیر خود گم شده ،در نبود تو بلبلان دیگر نمی خوانند در نبود تو شادی دیگر رنگی ندارد از خفا بیرون بیا پیش ما برگرد . وخورشید از پشت دیوار ابری بیرون آمد کم کم همه جارا دستی کشید و روشن کرد ،انگار بازی رنگها بود درختان سبز، گلهای سرخ آسمان آبی دنیای رنگی ...
و این گونه بود که خورشید به خود ایمان آورد وتمام کائنات نیز هر سپیده دم انتظار او را می کشیدند
و طلوع خورشید دیگر یک عادت نبود ...
پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:08 ق.ظ
روز پدر بر همه پدران عزیز و انهایی که خودرا پدر
میخوانند مبارک
پسران هنوز مرد نشده اند اما خود را مرد میدانند
مردان هنوز پدر نشده اند اما خود را پدر میخوانند
اینها همه برای چیست؟؟؟؟
کادوووو!!!!!!!!!
ایا واقعا ارزشش را دارد که این عنوان های بزرگ را برگذینید؟
اری!!!!!!!
باشد این جفت جوراب ازان شما
روزتان مبارک
پنجشنبه 26 خرداد 1390 02:07 ق.ظ
نمیدونم چرادلم میخوادبنویسم اما نمیدونم از کجاشروع کنم
از تنهایی؟؟؟؟؟؟
از دعاهای بی جواب؟؟؟؟
از فریادهای خاموش؟؟؟؟
ازشلوغی تنهایی؟؟؟؟؟
ازقدمهای خسته؟؟؟؟
نمیدونم چرا این روزا زندگی سخت شده چرا هرچی میدوم باز ازجام تکون نخوردم نمیدونم شانس چرا همینجور در میزنه و فرار میکنه انگار میخواد مزاحم بشه
ادمای زیادی دور ادمو میگیرن اما تشخیص ادم بودنشون خیلی سخته نمیدونم چرا اینقدر همه چی درهم وبرهمه